|
مداد طلايي
علمي-آموزشي
| ||
|
فوری به پشت بام رفت، بوی نم باران همه جا پیچیده بود و با دیدن این صحنه خدا را شکر کرد، چون آنچه که کاشته بود سیراب شده بودند. اشکان هر چند روز یکبار به گلدان هایش آب می داد تا روز 13 فروردین، روز طبیعت به کنار گلدان هایش رفت و دید خوشه های گندم و دانه های خیار سر از خاک بیرون آورده اند، خیلی خوشحال شد و همان جا دستان نیایش را رو به آسمان گرفت و دعا کرد که هر چه زودتر کرونا شکست خورده و نابود شود و به مدرسه برود... برچسبها: داستان کوتاه [ پنجشنبه ۱۳۹۹/۰۱/۱۴ ] [ 19:0 ] [ بابايي ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||