مداد طلايي
علمي-آموزشي 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

 یه روز یه ویروس کرونا که همش تو بدن مردم می رفت و هی شکست خورده بود،  خسته شد.

یه دفعه یه مردی رو دید که چاق که سیستم ایمنی بدنش به نظر ضعیف بود. گفت: عجب کیسی رو پیدا کردم.

بعد دید مرده داره میره مهمونی .

 ویروس کرونا سریع رفت روی کفش مرد و به سادگی وارد مهمونی شد ولی غافل از این که

اون جا مهمونی نبود .اونجا بیمارستان بود.

همون موقع یه ویروس اومد پایین و گفت: فرار کن!

ویروس اولی گفت: برای چی؟.

 دومیه گفت: گلبول های سفید همه رو کشتن.

اولیه بازم گفت:من تسلیم نمی شوم. همین ویروس از بدن بالا رفت تا به دست رسید.

در یک آن با سیلی از ماده ی ضد عفونی کننده به فنا رفت.  

اگر شما دست های خود را بشوری و ضد عفونی کنید ویروس کرونا وارد بدنتون نمی شه.   

     

نویسنده: آرتین عباسی نسب            

    


برچسب‌ها: داستان کوتاه
[ شنبه ۱۳۹۹/۰۱/۱۶ ] [ 18:56 ] [ بابايي ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

علم چون گنجي است كه زر و سيم را ياراي خريداري آن نشايد بلكه تنها در محضر معلم زانوي ادب بر زمين نهادن بايدت!

:My email          
z_babaei21@yahoo.com