|
مداد طلايي
علمي-آموزشي
| ||
تعليم و تربيت از ديدگاه جان ديوييجان ديويي جان ديويي در سال 1859 متولد و در سال 1952 بدرود حيات گقت. او معتقد بود يادگيري ملاك اصلي و ماندن طولاني در مدرسه لازمه آن نمي باشد. او عقيده داشت كه بچه ها براي همه موارد مختلف ازجمله زندگي در اجتماع كه به آنها تجربيات حقيقي را هم سو با ظرافيت آنهاست و جامعه به ظهور رسانده و به ارمغان مي آورد. براي مثال ديويي عقيده داشت كه دانش آموزان بايستي در زندگي حقيقي درگير وظايف خود و برنامه ريزي را ياد بگيرند. 1) رياضيات بايد ياد گرفته شود همانطور كه آشپزي را، ارقام را شناسايي و فواصل را از يك نقطه به هم ديگر درك مي نمايند. 2) تاريخ را بايد يادگرفته و تجربه كنند كه مردم چگونه زندگي مي كردند و جغرافيا، شرايط آب و هوايي و رشد گياهان و حيوانات از موضوعات مهم براي آنها به شمار مي رود. ديويي يك پديده اي براي مراكز آموزش خود كه در آن تدريس مي كرد اعداد به ارمغان مي آورد و در فلسفه تعليم و تربيت خود لك بزرگي در پيشبرد و برنامه اي تعليم و تربيت نمود كه تعليمات تجربي و برنامه ريزي در رأس آنها قرار دارد. فلسفه تعليم و تربيت وي هنوز به وفور در قلب تجربيات بدست آمده تجلي مي كند همانطوريكه بازتاب خارجي آن نيز گوياي آن مي باشد. در مورد تجربيات و انگيزه هاي تربيتي خواندنيهاي فراواني وجود دارد كه اينمورد سايت ها و منابع فراواني وجود دارد. به احتمال قوي او اثرگذارترين تئورسين تعليم و تربيت در قرن بيستم بوده است. نقش ديويي در اين سير عمدتاً ممتاز بوده است. توجه وي به كسب تجربيات و بازتاب در مسير آزادي و جامعيت قابل تحسين بوده و در يادگيري در محيط سازنده بوده است. جان ديويي (1952-1859) به احتمال تربيت به تعيين يكي از بزرگترين اثرگذاران در توسعه افكار تعليم و تربيت در قرن بيستم بوده است. فلسفه عمل گرايي ديويي بر اصول تعامل انعكاس و تجربه استوار بوده است و جاذبه هاي جامعه و آزادي را توأماً از موارد مهم در رفرم تعليم و تربيت پيشنهاد نمود. جان ديويي اغلب تعليم و تربيت تمركزي را غير قابل توجيه و غير صحيح و وابسته مي دانست به نحوي كه در اكثر موارد كارهاي او به سادگي با سيستم هاي تربيتي و برنامه هاي آموزشي او در آموزشهاي سنتي در امريكاي شمالي و انگلستان در قرن بيستم به سختي قابل ارائه بوده است. در هر نفوذ و تأثيرگذاري وي در اكثر نويسندگان وقت در توسعه آموزش غيررسمي و غير كلاسيك در زمان واحد مشهور است براي مثال Li de man، Kole، Cogle و Roger derw را به طور وسيع مي توان نام برد به نحوي كه سيستم آموزش غيررسمي وي در بعد قابل ملاحظه اي در اكثر مناطق جهان پذيرش شد. - اول آن كه به اعتقاد او تعليم و تربيت مي بايستي توأم با كسب تجربيات در مسير غيررسمي و غيركلاسيك با تمرينات مستمر ادامه يابد. - دوم آنكه افكار و انعكاس كاوشهاي ديويي مي بايست جايگاه خود را پيدا كند و به وسيله تعليم دهندگان بعنوان يك فكر بكر و منبع الهام بكار گرفته شود. ما مي توانيم آنرا در عمل مشاهده كنيم براي مثال در مدلهايي كه توسط كساني چون David Bound و Bonalldschon ارائه گرديده است. - سوم آن كه ارتباط او با مهرگرايي و محيط براي يادگيري ممارست در اجراي اصول در تمرينات است و در خاتمه عشق و دلبستگي او به آزادي در تعليم و تربيت كه يك وجه مشاركتي در زندگي عادي دارد كه البته بسته به اينكه عقل و منطق در مسير كار اين نوع تعليم و تربيت غيررسمي حاكم باشد. اعتقاد جان ديويي به آموزش و پرورش – تعليم و تربيت آريلو
روش و فنون يادگيري ترجيحاً روشها و ابزارهاي زيادي جهت انتخاب در اينجا وجود دارد: روش آموزش سركليدي كه به نظر مي رسد يكي از سيستم آموزش غيررسمي بوده است كه عبارتند از تعليم و تربيت و آزادي اثر جان ديويي (1916) فلسفه تعليم و تربيت (1866) و اعتقادش به آموزش و پرورش (1867) كارهاي ديگر جان ديويي – رساله در فلسفه ديويي – فلسفه جان ديويي – مركز مطالعات جان ديويي – خلاصه بيوگرافي جان ديويي (استخراج از مجموعه اطلاعات عمومي) (1991) روزنامه دانشگاه كلمبيا كوله (1859) برليكتون – وارموت امريكا وفات (1952) فيلسوف امريكايي و معروفترين دانشمند زمان خود
تأليف مهم 1) تعليم و تربيت و آزادي 1916 2- منطق 1938 3- تعليم و تربيت و تجربه 1938 - پيشتاز اصول مؤثر در تعليم و تربيت – مخالف سيستم آموزشي مستبد - تئوريهاي تعليم و تربيت در بعد اخلاقي و ارزشهاي آزادي اثربخش و بانفوذ - نگرش آزادي در تعليم و تربيت بعنوان يك ابزار كار در محبت همسويي و یکپارچگی در فرهنگ و حرفه مفيد خواهد بود. - براي تعيين يافتن اهداف ديويي گفته است رفرم اساس و ريشه اي به هر دو مورد آموزش و برنامه ريزي آموزشي نياز دارد. او در همه جاي دنيا سخنراني و آمادگي اوليه تعليم و تربيت و ارزيابي آن را در تركيه، مكزيك و روسيه پايه گذاري نمود.
خلاصه اي از فلسفه ابزارگرايي ديويي - فلسفه ديويي معروف به واسطه اي با عمل گرايي استوار است (مرتبط با پراگماتيسم) - اعتقاد به ابزارگرايي كه حقيقت ابزاري است كه بشر در جهت حل مشكلات خود مورد استفاده قرار مي دهد. - زمانيكه مسائل تغيير مي كند بنابراين حقايق بايد تغيير كند. - زمانيكه مسائل تغيير مي كند – حقايق تغيير مي كند، پس در نهايت هيچ حقيقتي ثابت و ابدي نيست.
تعليم و تربيت چيست؟ جان ديويي: من عقيده دارم تما تعاليم تنها با شركت دادن وجدان اجتماعي در يك تجلي مي يابد. و اين با فقدان وجدان اجتماعي از دوران تولد شروع مي شود و در ادامه با قدرت دروني شكل گرفته و وجدان را به وجود مي آورد و عادات آنرا شكل داده و عقايد خود را رشد و احساسات او را بر مي انگيزد. در راستاي اين وجدان اجتماعي خصوصيات فردي نيز به كمك آمده و بتدريج با روحيات و انعطافات خود سازگار مي سازد كه به نحوي توانسته است به خوبي آنها را در كنار هم قرار دهد. تعليم و تربيت در نوع تكنيكي و تخصصي خود در دنيا نمي تواند خارج از اين چارچوب قرار مي گيرد و فقط مي توان جزئيات امروز اختلافات را در آن دخيل و به آن جهت مي دهد. من عقيده دارم كه تعليم و تربيت حقيقي را در انگيزه هاي دروني و توان و انرژي كه در خواسته هاي كودكان كه در جهت رشد اجتماعي آن مشخص مي شود بايد جستجو كرد. در راستاي آن در او انگيزه هايي وجود دارد كه ناشي از عملكرد خود بهبودن يك عضو در يك واحد بعنوان گروه اجتماعي تجلي مي يابد و در آن اصول و مباني اصل خود را در تمام تنگناها جستجو و احساسات عملي خود را در جهت بهترين بودن متجلّي و حقانيت را در گروه متعلق به خود جستجو مي كند، با توجه به پاسخهاي دريافتي از عملكردش در انكار ديگران او را در مي يابد كه موقعيت اجتماعي او چيست. براي مثال در راستاي پاسخهاي دريافتي، مبتني بر غريزه تكلم در بچه ها و دريافت مفهوم آنها كه رفته رفته به ندرت در زبان خود مي رسند بنابراين بچه در اين راه تحكيم و تكلم بوسيله گنجينه هاي عقايد خود همراه با احساسات خود پافشاري و در نهايت زبان آنها به يك زبان مادري تبديل مي شود. v من عقيده دارم كه برنامه هاي تعليم و تربيت داراي دو مقطع مي باشند: اول بُعد روان شناختي و ديگر بُعد اجتماعي. هر يك از آنها مي تواند تابع و مكمل ديگري باشد كه در صورت فراموشي يكي از آنها نتيجه منفي و مضر خواهد بود. روان شناسي اصل است. توان تكلم بچه ها و نيروي مهارت آن نقطه شروع تمامي مفاهيم تربيت وي به شمار مي رود. نگرش و نيروي تعليم دهنده با فعاليتهايي كه با داشته هاي مستقلي كه بچه در ذهن دارد مي بايست همسو و سازگار باشد. تعليم و تربيت در فضاي خالي از آن كاهش مي يابد و ممكن است حقيقتاً يك نتيجه خارجي از ذهن داشته باشد كه حقيقتاً نمي توان به آن تعليم و تربيت اطلاق كرد. بدون ديدگاههاي روان شناختي ساختار و فعاليتهاي مشخصي در برنامه هاي تعليم و تربيت در هر حال بي نظم و اختياري خواهد بود و در غير اينصورت دچار اصتحكاك و يك ناهمگوني حاصل خواهد شد. v من عقيده دارم كه مقوله متد تربيتي به پيشرفت كودكان در جاذبه ها و توان آنها بر مي گردد زيرا در همين راستا من معتقدم موارد زير از موارد بسيار مهم در رابطه مسائل روحي و رواني در تعليم و تربيت به شمار مي روند. v من معتقدم در رشد ذاتي بچه ها بخش فعال بر عملكرد انفعالي مقدم بوده كه در اين راستا بيان عقلي قبل از هوشياري مقطعي كارساز است همانطوريكه رشد عضلاني بر ساير موارد فيزيكي مقدم تر است. v من عقيده دارم كه هوشياري اصولاً موتور شتاب دهنده اي است كه حالات آمادگي را در عملكرد بچه ها در يك فعاليت تشديد مي كند و عقيده دارم كه فراموشي دين و فرد گذاشتن اين اصول سبب يك بيهودگي و هدر دادن زمان و انرژي در يك مقياس بالا مي باشد و در اينصورت بچه ها به شخصيت انفعالي گرايش در آنرا پذيرا مي شوند، و وضعيت به نحوي مي شود كه به او اجازه پيروي از قوانين را در ضمير خود نمي دهد و نتيجه آن اصطحكاك و بيهودگي خواهد بود. v من عقيده دارم كه ايده هاي روشنفكرانه از عملكرد و متحوّل كردن مسئوليت براي كنترل فعاليتهاي بچه ها نتيجه بخش مي باشد. چرا كه دليل اوليه آن برخورد با قوانين و مراحل مؤثر در عملكرد هاست و براي رسيدن به يك توسعه و رشد قابل انتظار دلايل نيرومند مانند نيروي تفاوت لازم است و بدون آن انتخاب و برنامه ريزي در مفهوم عملكرد بچه ها يك اشتباه بزرگ ريشه اي در قيد تربيتي حال حاضر به شمار مي رود. بعنوان نتيجه در اينجا يك سمبول اختياري را بچه ها ارائه مي دهند و سمبولها لازمه توسعه و رشد ذهني آنها مي باشد ولي آنها جايگاه خود را بعنوان شخصيتي اثرگذار براي كوشش پيدا مي كنند كه گاهي موارد خود آنها داراي يك عقايد اختياري و تحميلي بدون مفهوم در اين راستا مي شوند. v من عقيده دارم كه 9/0 انرژي صرف آن مي شود كه بچه ها مسئله مخصوصي آموزش دادن و فهمانده شود در حاليكه از ديدگاه آموزش بازتاب آنرا منطبق با كاري كه انجام داده ايم مثمر ثمر ديده ايم و كار آموزش يقيناً مؤثر و وسيله ساز بوده است. و عقيده دارم زمان زيادي جهت آمادگي و ارائه درس اختصاص داده مي شود كه ممكن است در گستردگي آموزش بچه ها و نيروي تخيلي آنها ثمربخش و به صرفه باشد. و اين ديدگاه با مداومت فرم هميشگي و آشكاري به خود مي گيرد و رشد تخيلي و بازتاب كار در وي در انواع موضوعات كه با آنها در ارتباط مي باشد در تجربيات وي متجلي مي گردد. v من عقيده دارم علاقه و جاذبه هاي كودك علائم و نشانه هايي از نيروي رشد وي به شمار مي رود. من عقيده دارم كه كودكان در حال رشد تدريجي ظرفيتهاي ذهني خود مي باشند خصوصاً ثبات در رشد آنها با مشاهدات و تشخيص علاقمنديهاي آنها بهترين و با اهميت ترين ملاك براي مربي و معلم كودكان مي باشد. من عقيده دارم كه اين علاقمنديها و جاذبه ها از حالات آشكار رشد و توسعه در عملكرد كودكان مشهود است و همواره در حال دستيابي به آنها هستند كه قابل مشاهده مي باشند. من عقيده دارم كه آنها در مرحله فن بيان در زمانيكه در مقطع ورود به آن مي باشند كاملاً مشهود است. من عقيده دارم تنها در راستاي مشاهدات سمپاشي شدن آنها در علاقمنديهايت كه بزرگترها مي توانند وارد زندگي كودكان شوند و مشاهده كنند كه چه آمادگي هايي براي چه اهدافي سرشار از نشاط. من عقيده دارم كه علاقمنديها مي توانند همسو و يا سركوب شوند و سركوب آنها به آن مفهوم است كه شخصيت كودك را و آمادگيهاي وي را و تحريك او را محدود نمائيم. و جاذبه ها و علاقمنديهاي آنها را و سست و ضعيف نمائيم و همسوئي در علاقمنديها به مفهوم آن است كه جاذبه هاي و علاقمنديهاي گذراي وي را هميشگي قلمداد كنيم. جاذبه هاي كودك هميشه نشانه نيروي دروني اوست كه اصولاً اهميت آن را از خود نيروئي كه آنرا كشف مي كند كمتر به نظر مي رسد. همسوئي در علاقمنديها به مفهوم مطابق ميل كودكان رفتار گرا گاهي بعنوان عدم موفقيت در تنود به زيربنا و گرفتن نتيجه خنثي آن كه جايگزين شدن خلق و فراج بوالهوسي ها به جاذبه ها و علاقمنديهاي واقعي است. v من عقيده دارم كه احساسات ما انعكاس و واكنش عملكردهاست و اينكه سعي و كوشش و تحريك در برانگيخته شدن احساسات قطع نظر از فعاليتهاي مشاركتي نشانه ي از معرفي يك بيماري ذهني مي باشد. اگر ما بتوانيم عادات واقعي خود را با الگوهاي خوب – حقيقي زيبا – كنترل و استحكام بخشيم احساسات سهم بزرگي در آن داشته و همواره مراقب خود آنها هستند.
مدرسه و پيشرفت اجتماعي - من عقيده دارم كه تعليم و تربيت يك مِتُد زيربنائي در پيشرفت و ترقي و رفرم است. - من معتقدم تمام رفرمهایي كه بر اساس وضع و برقراري قوانين برپا مي شوند و در آن جرائم نيز در نظر حاكمند به نحوي است كه تغييرات آن بر اساس مكانيزم هاي بيروني استوار است و قابل انتقال و تغيير و فاني مي باشند. من عقيده دارم تعليم و تربيت يك ضوابط در مشاركت فرد براي آزمون و قرار گرفتن در وجدان اجتماعي است و انضباط در فعاليتهاي شخصي بر اساس وجدان اجتماعي است و تنها راه و متد مطمئن در شكل گيري ساختار اجتماعي فرد مي باشد. اين يك واقعيت شخص است زيرا شخص ارگانها و صورت بندي را شناسايي و در ضمير و كاراكتر خود بعنوان شخصيت حقيقي كه حق زندگي دارد اطمينان داشته و يقين حاصل مي نمايد. او يك فرد اجتماعي است زيرا او به اين باور شناخت رسيده است كه اين شخصيت واقعي و حقيقي بوسيله حكميت الگوگيري و يا ترغيب و تشويق حاصل نگرديده بلكه ترجيحاً بوسيله نفوذ حتمي تشكيلاتي در اجتماع و جامعه ايكه در آن زندگي مي كند، مي باشد. كه مبتني بر شخصيت اوست و اينكه تشكيلات و ساختار داخل مدرسه بعنوان يك جايگاه ويژه نتيجه اخلاقي و معنوي منابعي را در بر خواهد داشت. - من عقيده دارم كه در مدرسه پيدا كردن شخصيت حقيقي و اعضاگيري را نتيجه يك آشتي و بازگشت به شخصيت حقيقي خود را احساس مي كند و مشاركت اثربخش كودك را در يك محيط رقابتي مهيا و استفاده از نيروي خويش را براي پاياني اجتماعي بكار مي برد. - من عقيده دارم كه مدرسه زندگي حال را معرفي مي كند و اين يك بودن حقيقي و حياتي كودك است كه در خانه، همسايه يا در زمين بازي طي مي كند. - من عقيده دارم كه تعليم و تربيتي كه در يك فرم زندگي تجلي نكند و يا زندگي كه تنها براي بقاء خود باشد هميشه يك جايگزين ضعيف براي اصل حقيقت است كه تمايل به ايجاد موانع دارد. - من عقيده دارم كه مدرسه بعنوان يك وسيله بايد زندگي اجتماعي را آسانتر نمايد و از فرم اوليه خود بيرون آورد. زندگي اصل خيلي پيچيده اي است كه كودك نمي تواند با آن ارتباط پيدا كند، بدون اينكه دچار اختلال و شكستگي نگردد. او در مسير فعاليتهايش دچار گمراهي ناشي از دوگانگي گرديده و ادامه مي دهد بنحوي كه او نيروي دروني خود را از واكنشهاي تحميلي از دست مي دهد و يا او با انگيزه هايي در مسير فعاليتهاي مختلف قرار مي گيرد به شكلي كه نيروي او به نحو عجولانه اي مورد مصرف قرار گرفته و او را به يك عدم يكپارچگي و غير حقيقي سوق مي دهد. - من عقيده دارم همانطوريكه زندگي اجتماعي سهل مي گردد در زندگي در مدرسه به تدريج آن را از زندگي خانوادگي به رشد مي رساند به نحوي كه فعاليتهايي كه كودك در زندگي خانوادگي به آن خو گرفته است در اجتماع مي بايست ادامه يابد. - من عقيده دارم كه اين فعاليتها مي بايست براي بچه ها نمايش داده مي شود به نحوي كه مفهوم آنها بتدريج براي او مصرفي گردند به شكلي كه او قادر گردد كه سهم خود را در ارتباط به آن ها ببرد. - من عقيده دارم كه اين يك ضرورت روان شناختي است زيرا اين تنها راه ادامه ي مسير براي رشد كودك است و تنها راهي كه ناشي از به كار گرفتن تجربه هاي گذشته و تلفيق آن با ايده هاي جديدي كه در مدرسه كسب مي گردد. - من عقيده دارم كه اين يك ضرورت اجتماعي نيز هست زيرا خانه و خانواده يك فرم زندگي اجتماعي است كه كودك در آن پرورش يافته و در آنجا ارتباطات و آموزشهاي روحي و رواني خود را دريافت كرده است. و اين كار مدرسه است كه اين احساسات را گسترش و ارزشهاي آن را كه در خانه كسب كرده در مسير رشد دهد. من عقيده دارم كه عمده تربيت و تعليم فعلي به دليل نقص اصول مهم مدرسه بعنوان يك فرم زندگي اجتماعي مردود است. اين باور وجود دارد كه مدرسه محلي است كه اطلاعات شخصي را مي دهد و محلي است كه دروس معيني ياد گرفته مي شود و محلي است كه عادات در آنجا شكل مي گيرد. ارزش اين باورها در آينده دور آشكار مي گردد. كودك مي بايست اين موارد را براي انجام كارهاي ديگر فرا بگيرد و آنها براي كسب يك آمادگي محض است در نتيجه آنها جز قسمتي از تجربيات زندگي كودك محسوب نمي گردند و از موارد آموزنده نمي باشند. - من عقيده دارم كه مراكز آموزشهاي رواني با مفهوم مدرسه بعنوان شيوه زندگي اجتماعي مي توانند بهترين و عميق ترين آموزشهاي رواني را خصوصاً در بست ورود به ايجاد ارتباطات صحيح با ديگران در وحدت عمل و فعاليت ها و اصول فكري ارائه دهند. سهم آموزش تعليم و تربيت فعلي در حال حاضر در معرض ويراني و يا ناديده گرفتن اين وحدت قرار گرفته به نحوي كه ارائه يك آموزش رواني و روحي اصولي با مشكل روبرو و يا غيرممكن مي گردد. - من عقيده دارم كه كودك مي بايستي در جهت انجام فعاليتهاي اجتماعي كنترل و به او انگيزه لازم داده مي شود. به نظر ديويي هدف اصلي مدرسه ي قديم آماده ساختن كودك براي زندگي دوره ي بلوغ و دوره ي بلوغ به نوبه ي خود و حكم تداركي براي زندگي بعد از مرگ بوده است. كودك و بعدها بزرگسال همتش بيشتر مصروف بر آن بوده است كه خود را براي مرحله اي از حيات كه خواهد آمد آماده سازد نه اينكه دم را غنيمت بشمرد و از آن چنانكه بايد بهره مند گردد. از قوه به فعل آمدن يا توسعه ي استعدادها و قدرتهاي فرضي كودك بيش از هر چيز بر تمرين و ورزش قوائي مثل حافظه ما استدلال، اراده، تصور و جز آنها مبتني بود. بعلاوه تصور مي رفت كه هر چه مواد برنامه دشوارتر شود قدرت توسعه يافته بيشتر و مهمتر مي شود. ايجاد چنين قدرتي، عليرغم علاقه و ميل طبيعي شخص، مستلزم انضباط ذهني و در عين حال نوعي انضباط اخلاقي است. در چنين شرايطي روش تعليم تا حد زيادي جنبه ي استبدادي داشت. طبيعت استبدادي اين نوع تعليمات خود گواهي از روح اجتماعي مدرسه بود. معلم فرمانرواي مطلق الحنان سالن كلاس به شمار مي آمد. فرمانبرداري و پيروي از دستورش براي يك دانش آموز مهمتر و مطلوب تر از ابراز ابتكار يا استقلال رأي بود.
مدرسه ي ديويي در شيكاگو به عكس، مدرسه ديويي به جا آنكه از فعاليتهايي كه تصور مي شود كودك در دوران بلوغ در آنها شركت خواهد داشت آغاز كند از فعاليتهاي معمولي كه كودك در آنها متفرق است شروع كرد. بنابراين، هدف تعليم و تربيت نه آن بود كه كودك را از حالت طبيعيش جدا كند يا او را طبق نمونه اي دوردست پرورش دهد، بلكه هدف آموزش و پرورش آن بود كه كودك را در حل مشكلات و مسائلي كه در جريان زندگي روزمره و در محيط طبيعي و اجتماعي خاص خود با اجتماع مي شود ديويي مخصوصاً اصرار داشت كه مدرسه دنباله ي ساده و منظمي از اين موقعيتهاي اجتماعي باشد. براي نيل بدين هدف مدرسه ي ديويي، مانند مدرسه ي سنتي، امكانات و تمايلات فعلي كودك را مبناي كار خود قرار مي دهد. بعلاوه ديويي با اصرار در مورد لزوم تسهيل عبور از خانواده به مدرسه سبب شد كه برنامه ي سالهاي اول مدرسه بر اساس احتياجات كودك نظير خوراك و پوشاك و مسكن گذاشته شود. ديويي خواندن و نوشتن را صرفاً بعنوان وسيله مي نگرد در حقيقت مي توان رفتار و وضع او نسبت به مواد درسي ديگر از قبيل تاريخ، علوم و هنر را به صورت مشابهي ملاحظه كرد. ارزش و معناي همه ي اين مواد از آن جهت است كه فعاليتهاي حياتي اساسي از قبيل ذخيره ي آذوقه، ساختمان، مسكن يا تهيه البسه را بهتر و غني تر مي سازد. در دهه ي آخر قرن نوزدهم ديويي مدعي بود كه بزرگترين عيب روشهاي معمول آن زمان جدائي بين دانش و به كار بستن آن است. به نظر او هر تعليمي كه علم و عمل را از يكديگر جدا كند موفقيت نتواند داشت. بعلاوه نكته اساسي هر تعليم مفيد اين است كه پيوسته رابطه ي ميان وسايل و غايات را مدنظر داشته باشيم. اگر هدفها و غايات تعليم و تربيت در قالب زندگي جاري كودك قرار مي گرفت احتمال اينكه كودك به يادگيري مواد برنامه علاقه نشان دهد بيشتر بود. امّا در مورد ديويي متذكر مي گردد كه اين رابطه نزديك بيش از آنكه دليل وادار كردن كودك در مدرسه به فعاليتهايي نظير فعاليتهاي خانواده باشد، وسيله ايست براي آن كه مباني علائق كودك در مورد فعاليتهاي مدرسه همانهايي باشد كه انگيزه ي كوشش هايش در خانواده و محيط اجتماعي بوده است. دوازده سال قبل از آن كه ديويي اثر معروف خود را تحت عنوان «دموكراسي و تعليم و تربيت» به رشته تحرير در آورد، مدرسه ي آزمايشگاه او مباني يك روح جديد اجتماعي را پايه گذاري كرده بود. نه تنها برنامه ي اين مدرسه به كارهاي اجتماعي مربوط مي شد بلكه جريان زندگي مدرسه هم نمونه اي از زندگي نيم رسمي بود. هر كودك در اداره ي اين اجتماع سهمي داشت و هر يك وظيفه و كار معيني عهده دار بود. بدين طريق نظم و ترتيب و انضباط نه از راه امر و نهي معلم بلكه از طريق احترامي كه شخص كودك براي كار خود قائل بود و يه يك وقوفي كه به حقوق افراد ديگري كه در كار مشترك شركت داشتند حاصل مي كرد در دانش آموزان توسعه مي يافت. همانطور كه ديويي سعي مي كرد براي فعاليتهاي مدرسه انگيزه اي همانند انگيزه فعاليتهاي خارج از مدرسه پيدا كند به همان طريق احساس مي كرد كه روح اخلاقي مدرسه منوط به شركت در همان انگيزه هاي اخلاقي است كه در زندگي خارج از مدرسه وجود دارد. همان طور كه ديويي به اولياء اطفال مدرسه اش اعلان مي كرد وقتي شرايط موجود در مدرسه به قدري خشك و به قدري دستوري باشد كه مشابه آنها را در خارج از مدرسه نتوان يافت، نظم صوري و آداب داني و تظاهر را مي توان حفظ كرد عادات سطحي را در زمينه ي توجه و اجبار مي توان ايجاد نموده، امّا هيگونه قدرت ابتكار يا اراده و هيچگونه انضباط اخلاقي واقعي حاصل نتواند شد.
اساس نظريه عواملي كه اساس فلسفه ديويي را تشكيل مي دهد 3 تا مي باشد: 1) قبل از هر چيزي لازم است از دموكراسي نام برده شود زيرا ديويي اين اصطلاح را در عنوان مهمترين اثر تربيتي خود دموكراسي و تعليم و تربيت گنجانده است. 2) در درجه دوم مي توان انقلاب در فلسفه ي تعليم و تربيت تجديدنظر كند نيفتاده بود. 3) تأثير علوم جديد در افكار تربيت ديويي مي باشد. يك قسمت از اين تأثير مربوط به نقشي است كه علم بعنوان منشأ و مبدأ انقلاب صنعتي بازي كرده است. قسمت ديگر مربوط است به بيولوژي و تئوري قطور كه ديويي در موارد متعدد از راه تمثيل بدان استناد كرده است و نتايج مهمي از نظر تعليم و تربيت مي گيرد يك سهم بسيار مهم مربوط است به تجزيه و تحليل روش علمي كه مهمترين نقش را در مكتب اصالت عمل ديويي ايفا مي كند. جهت عمومي فلسفه ديويي فلسفه ي آموزش و پرورش ديويي را مي توان با توضيح مختصري درباره ي فلسفه عمومي او آغاز كرد. هسته ي مركزي و مفهوم اساسي فلسفه ي ديويي را بايد در اصطلاح تجربه جستجو كرد. اين اصطلاح در عناوين سه اثر مهم ديويي – تجربه و طبيعت، نصر به عنوان تجربه، تجربه و تعليم و تربيت به كار رفته است. براي ديويي تجربه دو جنبه دارد: تجربه، از طرفي شامل آزمودن و از طرف ديگر شامل احساس كردن است. تجربه به عنوان عمل و آزمايش كليد و عامل اصلي درك حقيقت و طبيعت عالم واقع است. تجربه به عقيده ي او شامل آزمايش و معرفت است بعلاوه روشن است كه دو بعد تجربه مابقي اقدام و احساس نتايج، در عين حال اركان اصلي روش تجربي نيز هست. در اين روش براي حل مسئله ي معيني فريضه اي ساخته مي شود، سپس فريضه ي مذكور مورد آزمايش قرار مي گيرد تا نتيجه آن معلوم مي شود. هوش با پيش بيني نتايج و عواقب هر اقدام، انسان را قادر مي سازد بر اينكه دو مرحله از تجربه يعني اقدام و احساس نتايج را به يكديگر پيوند دهد. بنابراين چون تجربه هرگز قطعي نيست، انسان ناگزير است كه آن را پيوسته در پرتو تجربه ي آينده تجديد كند.
هدفهاي آموزش و پرورش به نظر ديويي اولين تشخيص يك هدف تعليم و تربيتي معتبر آن است كه زائيده ي فعاليتهاي فعلي و جاري باشد كه متضمن چند فايده است: از يك طرف اگر كودك ياد بگيرد كه در عالم تصور نتايج احتمالي آنچه را كه انجام مي دهد يا به فكر انجام دادن آن است پيش بيني كند تا اندازه اي در انتخاب و كنترل جريان حوادث آينده مختار بوده و از طرف ديگر وقتي راهي را انتخاب نمود وسيله اي خواهد داشت تا معلوم كند آيا شرايط موجود در محيط، تحقق طرح عملي او را تسهيل خواهد كرد يا به عكس در راه آن سدي ايجاد خواهد نموده بالاخره انتخاب هدف معين نظم و ترتيب را كه براي يادگيري بايد رعايت كند به او خواهد آموخت. ملاك ديگري كه ديويي براي تشخيص يك هدف معتبر تربيتي مي شناسد انعطاف پذيري آن است. چون تعيين هدفها نوعي پيش دستي نسبت به آينده است و آينده محاط در ناپايداري مي باشد، بجاست كه آن كس كه ياد مي گيرد هدفهاي خود را به طور موقت و آزمايشي انتخاب نمايد. به محض اينكه آنها را به مرحله ي عمل در آورد. محتمل است به نتايجي برخورد كند كه از آنها غافل مانده يا نتواسته است آنها را پيش بيني نمايد. نتيجه هر چه باشد يادگيرنده بايد قادر باشد طرح عملي اصلي خود را بهتر كند يا در آن تجديد نظر نمايد. ديويي با روش منفي و با انتقاد هدفهاي تربتي ساير مربيان، روي نكات مذكور تكيه كرده است. به نظر ديويي هدفهاي تحميلي از خارج دو خطر اساسي دارند: اولاً: تحميل هدفهاي تربيتي بر دانش آموز يك محروم كردن او از به كار بردن هوش و حس پيش بيني تنظيم افعال با توجه به نتايجي كه براي آنها متصور است. ثانياً: هدفهاي تحميلي از خارج بتدريج به صورت هدفهاي انعطاف ناپذير در مي آيند. مادام كه هدفها زائيده ي فعاليتهاي فعلي نباشند نتايج حاصل ملاك تشخيص اعتبار آنها نتواند. ديويي مخالف آن بود كه مدرسه هدفهايش را از مراجع خارجي دريافت دارد. بعكس به نظر او اقدام تربيتي بايد مستقل باشد، زيرا تعليم و تربيت خود فرايندي اكتشافي است كه به وسيله ي آن مي توان نتايجي را كه ارزش هدف واقع شدن را دارند مشخص كرد. اگر تعليم و تربيت هدفهاي خود را پيش بيني هاي بنيادهاي ديگر اخذ نمايد شانه از زير بار مسئوليت خود در زمينه ي ورزيدن هوش و حس پيش بيني كه اساس تشكيل غايات مي باشد خالي كرده است. به طوري كه ديويي متذكر مي شود، تعليم و تربيت مطلق بنفسه هدفي ندارد، تنها افراد يعني والدين، معلمان و شاگردان هستند كه هدفهايي دارند، زيرا اين افرادند كه دست به گريبان فعاليتهاي عملي زندگي هستند و بايد امر هدايت اين فعاليتها را تا مرحله ي اخذ نتيجه به عهده بگيرند. به نظر او تعليم و تربيت نوعي رشد و توسعه ي امكانات است اگر تعليم و تربيت نوعي توسعه و گسترش امكانات باشد، شناخت ساختمان يا غايت رشد اهميت فوق العاده كسب مي كند. در دنيائي كه پيوسته در حال تحول است، رشد بايد هدفي ديناميك داشته باشد نه مُتحجر. هدف اساسي تعليم و تربيت، تعليم و تربيت بيشتر است و همين امر است كه ديويي را پيشرو نهضت تعليم و تربيت مترقي معرفي كرده است. وقتي اين همه تجربه در كتابهاي دايره المعارف ها، اطلسها و آثاري از اين قبيل انباشته شده به سهولت ممكن است آنها را اطلاعاتي مرده تصور كنيم، ديويي مي خواست از چنين اشتباهي پرهيز كند و در عين حال نشان دهد اطلاعاتي كه در اين گنجينه ها انبار شده است مهم نيست بلكه تنها اطلاع است او براي فرق گذاشتن بين علم و اطلاع، دلايلي محكم تربيتي داشت تنها مي توان آنچه را كه در تجربيات فعلي و شخصي ما به ظهور مي رسد با اطمينان كامل علم ناميد امّا نمي دانيم كه آيا اين نتيجه به همين صورت در دفعه ي آينده نيز به ظهور خواهد پيوست يا نه. چنين پيش بيني فقط نوعي احتمال است كه مبتني بر حاصل تجربيات گذاشته است و اين فقط اطلاع است نه علم. اولين نشانه ي يك برنامه ي خوب و نخستين دليل اينكه متوجه هدفي معتبر مي باشد اين است كه بامقاصد تجربيات شخصي كودك رابطه مستقيم داشته باشد. نشانه دوم اين است كه كودك با عمل كردن روي اين برنامه در عين حال كه به حسن تأثير اقدامات خود مي افزايد،نسبت به تجربه اش ديد روشن تري كسب نمايد. براي مطالب آموختني نظم و تربيتي جديد، فرصت تازهاي براي ارزشيابي مجدد مواد آموختني با توجه به هدفهاي معيني كه در آن موقعيت خاص مورد نظر است، مي باشد. برنامه معتبر، از نظر ديويي، آن است كه به تجربه ي روزمره ي كودك در خانواده و اجتماع مربوط مي باشد، مي توان انتظار داشت كه او براي كارهاي خانواده و جامعه اهميتي خاص قائل باشد. مثلاً وقتي باغباني، خياطي، طباخي در مدرسه ي ديويي در شيكاگو گنجانده شده بود غرض نه آن بود كه از اطفال باغبان، نجار، خياط يا آشپز بسازند بلكه قصدش آن بوده كه اشتغال به اين قبيل كارها فرصتهاي حياتي براي فراگرفتن گياه شناسي، رياضيات، شيمي، علوم اقتصادي و ساير علوم كه لازمه ي اشتغال به اين مشاغل است فراهم آورد. ديويي طبعاً مخالف نظريه معمول زمان كه بين تعليم و تربيت آزاد و حرفه اي فرق مي گذاشت، بود. تجربه بخصوص از نظر احساس نتايج يك بعد عاطفي دارد كه آن را ارج مي نهد يا ناچيز مي شمارد. ديويي تا آنجا پيش مي رود كه ادعا مي كند اگر هر موضوعي در لحظه ي معيني به تنهايي و مورد تقويم واقع نشود به همين جهت وقتي موقع آن برسد كه مناسبت كامل و فايده ي آن موضوع در موقعيت محسوسي ارزشيابي شود، پست شمرده خواهد شد.
روش تدريس؛ تجزيه و تحليل از 5 مرحله فكري اولين مرحله روش مسئله با تجربه اي از كودك در زمان حال آغاز مي شود كه نقطه شروع بايد موقعيتي تجربي، معين و مربوط به زمان حال باشد. به همين دليل ديويي معتقد بوده كه فعاليتهاي اوليه ي كودك در مدرسه بايستي از فعاليتهاي خانواده و اجتماع سايه بگيرد. مرحله دوم روش مسئله، انقطاع، پيوستگي فعاليت فعلي كودك قرار گرفته است به جاي آنكه فعاليت جاري مستقيماً به حصول نتايج مورد نظر منتهي مي شود موانعي پيش مي آيد كه ميل به مقاصد را به خطر مي اندازد. تفحض درباره ي بهترين وسيله ي اعاده ي شرايط ادامه ي تجربه، زماني به بهترين وجه فراهم خواهد شد كه شاگرد و معلّم بلافاصله وقت خود را در اين موقع حساس صرف تعريف مشكل و يا مسئله مورد نظر نمايد. سومين مرحله شامل وارسي آن قسمت از اطلاعات موجود است كه احتمال مي رود راه حلي بدست بدهد كه معلم و كودك احتياج خواهند داشت به سرمايه ي تجربيات گذشته متوسل شوند. چهارمين مرحله ي اين روش يعني تشكيل فرضيه اي جهت احياء مجدد دوام مختل شده تجربه ي فعلي مي باشند براي تشكيل فرضيه ناگزير بايد به تفكر پرداخت. روش آن شباهت به روش تهيه و تعيين هدف دارد شاگرد با در نظر گرفتن چندين راه ممكن براي ادامه ي پيشرفت خود نتايج هر يك از آنها را در عالم تصور مد نظر مي آورد امّا اين خود از مزاياي تجربه است كه آن را به صورت مبارزه اي واقعي در مي آورد و به مطالعه و تحصيل، جنبه ي مخاطره مي بخشد. بعد از انتخاب هدف يا فرضيه اي كه براي تضمين ادامه ي تجربه ي متوقف شده مناسبتر به نظر مي رسد نوبت آخرين مرحله ي روش مسئله فرا مي رسد كه در آن فرضيه مورد آزمايش قرار مي گيرد. ديويي به هيچ وجه عمل را به عنوان نوعي تكرار هدف آن تثبيت فلان اصل در ذهن باشد تصور نمي كند بعكس او عمل را به عنوان آزمايش حقيقت يا ارزش حاصل تفكر كودك درباره ي حل مشكلي كه در بيش دارد مي نگرد. ديويي معتقد بود كه توجيه اصلي برنامه ي فعاليت با توجه به جنبه ي اخلاقي و فلسفي آن امكان پذير است. از نظر وي معناي فكر خيلي وسيعتر از آن چيزي است كه در داخل مغز مي گذرد تفكر شامل عمل روي اشياء و دگرگون ساختن شرايط طبيعي محيط به منظور مشاهده ي اينكه آيا نتايج حاصل پيش بيني هاي فرضي را تأييد مي كند و با آنها مطابقت دارد يا نه نيز هست. ديويي رغبت را بعنوان منتجه ي كششها و تمايلات اوليه ي كودك توصيف مي كند و كوشش و مراقبت را نتيجه ي رغبت مي داند نه انرژي كه دانش آموز بدون وجود علاقه مصرف نمايد. بدين ترتيب علاقه و رغبت بهترين عامل تضمين كننده ي رشد در زمينه ي استقلال اخلاقي مي باشد.
نظريه اجتماعي تعليم و تربيت روابط معلم و شاگرد ما را به آخرين بعد فلسفه تعليم و تربيت ديويي يعني بعد اجتماعي آن مي كشاند با توجه به اينكه ديويي روي لزوم درك هوشمندانه ي آنچه انسان انجام مي دهد تأكيد كرده است شايد نيازي نباشد كه متذكر شويم او معتقد بوده بهتر است با كودك بعنوان يك شريك و هم قطار هموزن نه همچون يك كارآموز، بعنوان شخصي كه بايد پرورش يابد، نه آن كه دست پرورده گردد، رفتار شود. يك اجتماع خوب اجتماعي است كه در آن حد اعلاي تجربه ي مشترك نه تنها بين افراد متعلق به همان اجتماع بلكه بين اعضاي آن و اعضاي ساير جوامع، موجود باشد. مشكل اجتماعي كه، به نظر ديويي، به بهترين وجه اين صفات را دارا مي باشد دموكراسي است. اگر دموكراسي نقائصي دارد رفع اين نقايص نه با كاستن جنبه ي دموكراسي اجتماعي بلكه با افزودن آن مسير است. مزيت دموكراسي از نظر ديويي در آن است كه براي يادگيري فعاليتي كه در پرتو وسيع ترين همكاري ممكن در امر تجربه وسيله ي حداكثر افراد ممكن صورت پذيرد اولويت قائل است اين امر نه تنها مستلزم آزادي وسيع از نظر سهيم شدن در تجربه است بلكه علاوه بر آن مستلزم در هم ريختن ديواره هاي كهنه ي موجود بين نژادها، طبقات و قبايل كه مزاحم مبادله ي آزاد تجربه است، مي باشد. مدرسه ي مبتني بر اصول دموكراسي از اينكه كودكان به فعاليتهايي بپردازند كه معناي آنها فقط براي معلمي كه دستور مي دهد روشن مي باشد. آخرين تحقيق تحليل نشان مي دهد كه معناي دموكراسي در تعليم و تربيت اخلاقي است براي ديويي اجتماعي و اخلاقي يك چيز است. نشان اخلاقي بودن يك جامعه ي دموكراسي در آن است كه چنين جامعه اي دامنه ي تجربه را تا آنجا گسترش مي دهد كه جوانان را در حل و فصل عاقلانه ي مسائل اجتماعي سهيم مي نمايد. ديويي اساس نظرات خود را بر اطميناني كه به هوش بشر دارد و بر كفايت نوع انسان براي اداره ي تجربه در جهاني ناپايدار مي گذارد.
منابع 1) اينترنت – سايت ياهو 2) مربيان بزرگ – تأليف ژان شاكو – ترجمه غلامحسين شكوفي 3) نگاهي به فلسفه آموزش و پرورش – نوشته ي دكتر ميرعبدالحسين نقيب زاده تدوين: بابايي برچسبها: علمی و آموزشی [ پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۱/۱۹ ] [ 19:33 ] [ بابايي ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||