مداد طلايي
علمي-آموزشي 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

مباني فلسفي نظام جديد آموزش و پرورش ايران

ویلیام جیمز از پایه گذاران مکتب عملگرایی معتقد است که فکر کردن زمانی صورت می گیرد که بخواهیم مساله ای را حل کنیم ولذا فرضیه های ما ابزارهایی برای حل مشکلاتی هستند که در تجربیات خود به آنها بر خورد کرده ایم.یعنی یک فرضیه تنها در  صورتی  حقیقت دارد که در عمل مفید افتد.معیار ارزیابی حقیقت فرضیه ها در نظر عملگرایان  توفیق در علم است.روشن است که این ادعای پراگماتیسمها درباره حقیقت مخالف نظر فلاسفه موحد  ویا مکاتب فلسفی مبتنی بر غایت داشتن جهان است،زیرا اینان معتقدند  که حقیقت امری مستقل از تجربه بشری است.....ازنظر پراگماتیستها  اصول اخلاقی مطلق وجود ندارد نتیجه هر عملی خوبی یا بدی آن را تعیین می کند،از نظر آنان دزدی بد است چون سرانجام آن به پلیس و زندان می کشد  در حالیکه در نظام های ارزشی مبتنی بر وحی  دزدی بد است زیرا به انبیا وحی شده که اینچنین است.در نظام مبتنی بر وحی حتی اگر کار به زندان هم نکشد دزدی بد وگناه است.از نظر پراگماتیستها مسائل فیزیکی فقط معضل بشر به حساب می آید وبه مسائلی مانند ترس از مرگ،عشق،خوف از آینده مبهم،تنهایی و...مساله فرض نمی شوند در حالیکه این موارد از ابتداییتریی ترسهای  هر انسانی محسوب می شوند.در نظام آموزشی پراگماتیسم معلم قدرتی ندارد وبر اساس تجارب کودک باید حرکت کند. در حالیکه در مکتب اسلام قدرت معلم از قدرت دانش و علم وی نشات می گیرد.در مکتب پراگماتیسم دانش آموز باید دائما در صدد  حل مشکلات  جوامع باشد وباید خود را با محیط وفق دهد.در حالی که در مکاتب مبتنی بر وحی فرد باید فضائل اخلاقی  را در خود درونی کند و با تمام وجود آنها را بپذیرد صرفنظر از اینکه محیط چه چیزی را می پسندد.در آموزش وپرورش مبتنی بر پراگماتیسم  کلاس در س محل تمرین  دموکراسی است و هیچ قدرتی ،حتی قدرت علمی معلم نباید پذیرفته شود،معلم با توجه به علایق کودک باید او را به سوی تجربیات جدید هدایت کند.این نظام آموزشی گودک مدار است و تفاوت آن با کودک مداری روسویی این است که آموزش باید ملهم از محیط ساده کودک باشد.دانمش فقط برای حل مشکلات و انطباق با محیط است ،نه شکوفایی عقلی،لذت معنوی و اعتلای اخلاقی.روشن است که تجربه ی کودک تنها نمی تواند  کافی برای تعیین خط مشی آموزشی و فعالیتهای مدرسه باشد معلم بر این اساس نباید افقهای جدید را بر روی کودک باز کند.

از کل این مکتب در ایران تنها بخش استفاده از دانش برای پیشبرد تکنولوژی و حل مشکلات اقتباس شده و بقیه مباحث آن،مانند کودک محوری وعدم تاکید بر محفوظات،جایگاهی ندارد.ضمن اینکه هیچ مطالعاتی  در راستای تشابهات و احتلافات دو مکتب اسلام و پراگماتیسم نشده است تا دانستهخ شود آیا چنین اقتباسی اساساً امکان دارد یا نه .

نکته دیگر این است که از دیدگاه فلسفه اسلام ، تربیت برای تنویر ذهن و ایجاد سجایای اخلاقی است ، لذا میان خرفه آموزی و تعلیم و تربیت تفاوت زیادی وجود دارد در آموزش مبتنی بر عمل گرایی به نظر می رسد از ترکیب این ، یعنی حرفه آموزی ئ تعلیم و تربیت سر در گمی عجیبی حاصل شده است و هدف اصلی آموزش و پرورش در آموزش حرفه ای مستهیل شده است چنین سردرگمی به ناکامی کلی در آموزش و پرورش می انجامد .نقش و جایگاه هر دو آموزش در نظام باید روشن ومشخص باشد .به طوری که بتوان به صورت موفقیت آمیزی از مزایای هر دو نظام بر خوردار شد .

مکتب دیگری که در نظام آموزش وپرورش ایران اسلامی رسوخ کرده لیبرالیسم اجتماعی یا لیبرالیسم مدرن است که به صورت کوتاه به آن اشاره میشود.لیبرالیسم بر اساس رقابت آزاد در تمام زمینه ها،اعم از تجارت صنعت و آموزش و پرورش استوار است.در این مکتب رقابت به این علت توصیه می شود که موجب  شناخته شدن افراد بهتر در زمینه های مختلف می شود.بر اثر رقابت افرادی که دارای اندیشه های برتری در تدوین مواد درسی هستند(ازجمله در آموزش وپرورش)به تاسیس مدارس خصوصی و غیر انتفاعی میپردازند.وبرای شکست رقبای خود سعی در بهبود مدارس دارند،وبه این ترتیب مردم می توانند بنابه سلیقه شخصی خود مدارس فرزندانشان را انتخاب نمایند و از این نظر آزاد هستند که مدارس دولتی را نپذیرند.این فلسفه هر چند بر پایه نفع شخصی است ولی مدافعان آن معتقدند که فواید آن در سراسر جامعه منتشر می شود.

پایه گذار این مکتب در بعد اقتصادی آدام اسمیت است که کار را زمینه اصلی موفقیت مالی می داند.در این فلسفه دخالت دولت در حداقل ممکن است چرا که مدار امور بر ابتکار و نفع شخصی است. در بعد اجتماعی و سیاسی نیز می توان شاهد تاکید مشابهی به نفع فرد و فردیت بود.مدافعان اصلی آن جرمی بنتام و میل هستند.فلسفه آنان لیبرالیسم طبقه متوسط را که به سود گرایی معروف شدپی ریزی کرد .آنان این اصل را  اصل سودگرایی می خواندند:یک عمل هنگامی صحیح است که بیشترین رضایت را برای بیشترین افراد فراهم کند.از نظر آنان عملی صحیح است که سودش بیشتر از زیانش است همچنین آنها مافع سرسخت آزادی بودند زیرا بیشترین سود برای انسانها از آزادی بدست می آید.میل عدم دخالت دولت را در آموزش وپرورش و مسائل اجتماعی توسیه می کردو معتقد بود که دخالت دولت فقط در جهت ایجاد عدالت اجتماعی قابل قبول است.لذا از نظر وی دولت حق دخالت در مسائل معنوی و عقلی را ندارد.میل می گوید که آموزش و پرورش دولتی موجب یکسان اندیشی می شود واین به نوبه خود منجر به عدم خلاقیت،سطحی نگری و حقارت فکری در میان ملت می شود.

لیبرالیستها  معتقدند که والدین باید در انتخاب مدارس فرزندانشان آزار باشند و هدف نهایی مورد دفاع آنها ،پرورش نیروی خلاقیت در  جهت منافع فرد و جامعه است.حال از کل این فلسفه تربیتی نظام آموزشی ما تنها به اقتباس آزادی والدین در پرداخت شهریه قناعت کرده است،زیرا مئاد درسی ارائه شده در مدارس خصوصی ما دقیقا مانند مدارس دولتی است.علی رغم تاکید متفکران آموزش و پرورش اعم از شرقی و غربی بر ایجاد تعادل روحی و معنوی،بر نظام آموزشی ما نگرش سودگرایانه، آنهم از نوع محدود و کوتاه نظرانه ،که به هیچ روی باعث شکوفایی علم و تکنولوژی نشده است،تا حدود زیادی حاکم است.در واقع نه تنها نگرش والدین به آموزش و پرورش بلکه نگرش دست اندرکاران آموزشی نیز ابزار انگارانه است.

آموزش و پرورش فقط ابزاری است برای کسب منزلت اجتماعی.کلیه اندازه گیریها نیز کمی است در سطح ابتدایی حکومت مطلق نمره بیست وجود دارد (لازم به ذکر است که در سال های اخیر ملاک های کیفی در سطح ابتدایی بیشتر از ملاکهای کمی  -فارغ از درست یا نادرست بودنشان-به کار گرفته می شوند؛نگارنده) در سطح متوسطه علم و  دانش ابزاری است برای ورود به دانشگاه و قبولی در رشته هایی که معتبر شناخته میشوند،آن هم به جهت برآوردن آرزوهای مرده والدین است.روشن است که از انتقال ارزشهای والای اسلامی خبری نیست و عمل آموزش وپرورش در تمام سطوح تحصیلی در جهت اهدافی که فرض می کند نیست.

 

بنا بر آنچه گذشت برای اعتلای کیفی و کمی آموزش وپرورش باید زیربنایی فلسفی بر نظام آموزشی حاکم داشته باشد ودر صورت اقتباس از مکاتب دیگر،تعارض ارزشی در آن وجود نداشته باشد.در حالی که روح حاکم بر نظام فعلی آموزش در ایران  متاثر از چند مشرب فلسفی است که اختلاف ارزشی و معرفت شناختی بسیاری با فلسفه اسلامی دارند.و نتیجه این امر  آموزش وپرورشی است که هم از نظر کیفیت و هم از نظر کمیت در سطح بسیار نازلی قرار دارد.اکنون شاید بتوان پیشنهاد نمود که به عنوان اصلیترین و ابتداییترین کار در بهبود کیفیت ،ابتدا باید فلسفه آموزش وپرورش اسلامی را شناخت.این شناخت باید طبیعتا از راه مطالعه و تفکر در اندیشه های فیلسوفان اسلامی مانند فارابی،ابوعلی سینا،امام محمد غزالی وسایر اندیشمندان عالم اسلام باشد.در همین راستا باید انطباق پذیری این اندیشه ها با جهان امروز سنجیده شود.ارزش هرفلسفه زمانی شناخته می شود که با مکاتب فلسفی دیگر مقایسه شود و اختلافات و تشابهات آن روشن گردد. لذا فیلسوفان آموزش و پرورش موظفند که مکاتب فلسفی دیگر و دلالتهای تربیتی آنها را نقد و بررسی کنند،تا شاید در باب شناخت فرهنگ دینی و ملی به آموزش وپرورش مملکت کمکی شود.در فلسفه اسلامی آنچه به صراحت اعلام شده پرورش عقل و سجایای اخلاقی است برای رسیدن به سعادت وحقیقت نه رسیدن به منزلت اجتماعیو نظایر آن؛بنا بر این آموزش و پرورش عبارت است از فعلیت بخشیدن به نیروهای عقلی انسان.و آموزش وپرورش اسلامی نیز عبارت است از تعلیم ارزشها و دانشها که فی النفسه خیرند لذا چنین تعلیمی از قداست برخورداراست ونباید ابزار تلقی گردد.

متاسفانه بنظر می رسد که مسئولین آموزش و پرورش ما تلاش چندانی در جهت انطباق با روحیه دانش پژوهی و حقیقت طلبی که ذاتی آموزش وپرورش اسلامی است ودر طول تاریخ شاهد برتری آن بود ه ایم،نمی کند ودر چند سال گذشته فقط سعی در اقتباس و تغییری ظاهری شده است.اصیلیترین وظیفه نظام آموزش وپرورش اسلامی این است که با کمک فیلسوفان آموزش و پرورش وسایر دست اندر کاران در امر تعلیم و تربیت به شناخت  واقعی فلسفه اسلامی و ارزشهای آن بپردازند وقبل از نیل به چنین امر خطیری، از استفاده از بر چسب اسلامی بر نظام آموزشی که فایده ای جز خدشه دار شدن ارزشهای متعالی اسلامی ندارد، بپرهیزد.

دربارهء اعتلای کیفی و کمی آموزش و پرورش امور بسیاری را می‏توان دخیل دانست.دامنهء آنها چنان گسترده است که می‏تواند از شکل ظاهری‏ ساختمان مدرسه،زمین ورزش،تعداد دانش‏آموزان و نوع تغذیه آنان،تا جهاتی نظیر مکتب فلسفی حاکم‏ بر تفکرات آموزشی را در برگیرد.در میان‏ اندیشمندان آموزش و پرورش،ایزاک کندل متفکر تربیتی معاصر در این زمینه می‏گوید:«روشهای‏ متکی بر هزینه سرانه هر دانش‏آموز،ساختمان‏ مدارس،میزان ثبت نام و غیره هر چند ممکنست‏ روزی مفید واقع گردند،ولی در شرایط فعلی...، محال است بتوان مقایسه‏هایی بر اساس چنین‏ ویژگیهایی داشت».

اما روش دیگری که در مطالعات تربیتی می‏توان‏ بکار بست بر اساس کیفیت آموزش و پرورش‏ کشورهای مختلف است ولی با این روش هم به‏ علت عدم اعتبار وسایل اندازه‏گیری و یکسان نبودن‏ اهداف آموزش و پرورش در کشورهای مختلف‏ دستیابی به نتایج صحیح امکان‏پذیر نیست.

کندل که در صدد یافتن نوعی شباهت عمومی‏ آموزش و پرورش در پرتو مسائل اجتماعی و فرهنگی‏ است،در مقدمه یکی از کتابهای خود صریحا می‏گوید:«بطور کلی مسائل و اهداف آموزش و پرورش در اکثر کشورها به نوعی با هم شباهت‏ دارند.راه حلها تحت تأثیر تفاوتهای سنتی و فرهنگی هر یک از کشورهاست».

به این ترتیب،می‏توان گفت که در مطالعات‏ آموزشی باید ارزشها،معانی پنهان عملکردها و اهداف حاکم بر نظامها را مقایسه و مطالعه کرد.لذا در باب اعتلای کیفی آموزش و پرورش ابتدا باید دانست که فلسفهء آموزش و پرورش و مکتب فکری‏ حاکم بر نظام آموزشی کدامست و آیا حرکت ما بر اساس آرمانهای آن مکتب‏ فکری صورت می‏گیرد یا نه؟چه در غیر این صورت‏ نیز در صورت عدم همخوانی میان آرمانها و ارزشها و عملرکدها،نظام آموزشی از داخل دچار تعارض‏ ارزشی می‏شود و فرو می‏پاشد.به عبارت دیگر اگر در کشوری راهکارها و عملکردهای آموزشی مبتنی‏ بر ارزشها و ایده‏آلهای آن مکتب تربیتی خاص‏ نباشد،احتمال موفقیت آن نظام آموزشی به حداقل‏ می‏رسد.یک نمونه از عدم انطباق فلسفه و عملکرد آموزشی و تعارض ارزشها را در ایران اسلامی‏ می‏توان سراغ گرفت.

به نظر می‏رسد که برای اعتلای کیفی و کمی‏ آموزش وپرورش هر کشوری ابتدا باید دریافت‏ فلسفهء حاکم بر نظام آموزشی کدام مکتب است، زیرا تعیین خط مشهای آموزشی باید همواره بر اساس نظام فلسفی حاکم بر آن باشد.البته ممکن‏ است در بعضی کشورها آموزش و پرورش در مرحلهء اقتباس فرهنگی باشد،که اگر این اقتباس بر اساس‏ مطالعه و تجزیه و تحلیل و تطبیق با ارزشهای‏ فلسفهء حاکم(و یا مورد ادعا)باشد مفید و در غیر این صورت نتیجه کاملا منفی خواهد بود.مثلا اگر کشوری به اقتباس از نظام آموزشی موفقی در یکی از کشورهای جهان بپردازد بدون ارتباط و یا انطباق‏پذیری آن با اوضاع اقتصادی،جغرافیایی، فرهنگی و بطور کلی فلسفهء حاکم بر آن را بررسی‏ نماید،بدیهی است چنین اقتباسی درست مانند اینست که درخت میوه‏ایی را از مکانی درآوریم و بدون در نظر گرفتن شرایط جغرافیایی و یا حتی‏ علاقّ مردم به میوهء آن آنرا در محل دیگری بکاریم‏ و بخواهیم همان میوه را برداشت کنی مقصود این‏ نیست که هر اقتباسی غلط است،زیرا به قول‏ مایکل سدلر عظمت ملتها در اقتباس نکردن از سایر ملل نیست،بلکه در تحلیل و بررسی آگاهانهء نظامهای آموزشی آنهاست.در واقع غرض از مطالعهء سایر نظامها،لزوما انتخاب نیست،بلکه‏ هدف کسب بینشی عمیق حاصل از بررسی آگاهانه‏ و همه جانبهء نظامهای دیگر است،به نحوی که ما را در حل مشکلات داخلی تواناتر سازد.برای‏ اقتباس موفق ابتدا باید دربیابیم اساس هدف ما از آموزش و پرورش چیست.این سؤال به نوبهء خود برمی‏گردد به اینکه«اصلا ماهیت زندگی خوب‏ چیست؟»که سؤالی اخلاقی است.انسان ایده‏آل‏ و یا انسان کامل از دیدگاه ما کیست؟و آموزش و پرورش موجود در ساختن چنین انسانی اصولا کمک‏ می‏کند؟اگر کمک می‏کند این کمک تا چه حد است؟تعالی تا چه حد مربوط به ذات انسان‏ می‏شود؟آیا امکان دارد که آموزش و پرورش کودکان‏ را در جهت مخالف«انسان ایده‏آلش»سوق دهد، یعنی آنچه بظاهر ارزش است،در عمل ضد ارزش‏ باشد؟و سؤال دیگر اینکه زیربنای فلسفی و ارزشی‏ چه فردی و چه جمعی،در راستای عملکردهای‏ نظام آموزش قرار دارد؟

شاید در اینجا ذکر مثالهایی به روشن شدن مطلب‏ کمک کند.تفکر و فلسفهء حاکم بر آموزش و پرورش آمریکا ملهم از مشرب فلسفی پراگماتیسم‏یا عملگرایی است.حضور این تفکر را در کلاسهای درس،در رفتار تک‏تک معلمان و شاگردان،کتب درسی و خلاصه تمام‏ عملکردهای آموزشی آمریکا می‏توان دید.یعنی‏ روشهای تدریس،نگرش به علم و معلم،حدود آزادی دانش‏آموز همه و همه شدیدا متأثر از این‏ مکتب است.هم چنین تأثیر مکتب لیبرالیسم‏ سیاسی ملهم از جورج استوارت میل در آموزش و پرورش انگلستان کاملا هویداست.نتیجهء این تأثیر تأکید بر فردیت،خلاقیت،رقابت و نگرش‏ ابزارنگارانه به علم در این نظام آموزشی است.

اکنون با توجه به اینکه مبانی فلسفی آموزش و پرورش ما باید اسلامی باشد،لازم است بدانیم این‏ فلسفه آموزشی مدافع چه اصولی است و آیا آما انتظارات ما از آموزش و پرورش فعلی کشور، فردی و چه جمعی،حقیقتا متأثر از فلسفه اسالام‏ هستی یا خیر.بطور خلاصه به نظر اکثر فلاسفه‏ اسلامی هدف از خلقت انسان تربیت و شکوفایی‏ عقلی اوست؛منظور از این تربیت،ورود به‏ انسانیت،تقرب به ذات احدیت و خدمت به‏ است. کسب علم و دانش فعالیتی فی نفسه‏ و با ارزش است و دانشها در این نظام دارای و هستند زیرا:«علوم و دانشهای مختلف همه از منبع که همان فیض بخشی خاص الهی است‏ سرچشمه می‏گیرند،بنابراین با یکدیگر هماهنگ‏ هم سویند و در نظام معرفت،هر یک جایی‏ خود دارند»

 

 

 

منابع:

1.زیباکلام،فاطمه ،بررسی مبانی فلسفی نظام آموزشی ایران، نشریه کیهان ،فرهنگی(شماره161اسفند1378)،صص6-2

زیباکلام، فاطمه،.(1379)مبانی فلسفی آموزش و پرورش در ایران، تهران: انتشارات حفیظ)..2

درانی، کمال، (1384)تاریخ آموزش و پرورش ایران قبل و بعد از اسلام، تهران: سمت..3

4.ملکی،حسن،(1389)آموزش و پرورش فرصت ها وتهدید ها،تهران:عابد.چاپ اول.

5.حکیم زاده،رضوان،بررسی مبانی فلسفی آموزش جهانی و مقایسه آن با مبانی فلسفی نظام تعلیم وتربیت جمهوری اسلامی ایران،نشریه اندیشه های نوین تربیتی( دوره 4،شماره3)،صص101-95


برچسب‌ها: علمی و آموزشی
[ دوشنبه ۱۴۰۰/۰۲/۰۶ ] [ 18:15 ] [ بابايي ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

علم چون گنجي است كه زر و سيم را ياراي خريداري آن نشايد بلكه تنها در محضر معلم زانوي ادب بر زمين نهادن بايدت!

:My email          
z_babaei21@yahoo.com